سوختن ؛
سرنوشت سوزان ستاره هاست .
سوختن ؛
تکلیف روشن خورشید .
سوختن ؛
سهمی از سفره هستی .
***
تقدیم به ر.ا . مهربانی که بر سر املای صحیح ضجه با من گفت و گویی کرد.
زجه یا ضجه ؟!
مسئله این نیست.
مسئله شاید شاعری باشد ؛
که ضجه ای متحرک است
و پای ثابت شعرهایش ؛
فریاد .
مسئله ایی که شاید یک شب ؛
در دریای اشک های خودش حل شود .
در اینجا که من ساکنم
گرگی خون گریه می کند
باران رحمت خدا نیست
و آینه ها
دروغ گو هایی حرام زاده اند
اینجا
بر خلاف آنچه تا به حال شنیده اید
سر آن را که حساب پاک است
زیر آب میکنند
تا کلا پاک شود
- یا شاید برای آنکه
بوی قرمه سبزی اش در برود . -
این جزو شعر نیست
ولی ضروری است عرض کنم
منظور شاعر
از قرمه سبزی
فقط قرمه سبزی است
و اتهام اینکه
کلماتش رنگ سیاست گرفته
به او نمی چسبد .
------------------------------------------------------------------------
نه دیگر این تنهایی را پایانی نیست
انبوه پیکرها
هرگز نعش خاطراتم را
پنهان نمی کند
و تلخی شراب های فراموشی
حسرت آن جام های ننوشیده با عزیزان را
نه هرگز
محترمانه از همه شما خواستارم
مرا به مهمانی دعوت نکنید
که باعث سرشکستگی اتان بشود
وقتی پشت آن میزهای باشکوه
جام های ظریف کریستال را
بلند می کنم
در هراسم
که پاهای ضمختم
از زیر میز
روح ساده و روستایی ام را
افشاء کند
و
اگر نتوانم به یک ضربت
لیوان را خالی کنم
بی تجربگی حرفه ام
برای هزارمین بار
شعری از : پرنده آبی http://www.noshad.blogfa.com/
تو - بی تعارف - بزرگتر از آن بودی که در علم و صنعت جا بگیری پس چه جای شکایت وقتی داری تقاص بزرگی ات را پس می دهی . جای تو در قلبهای کوچک ماست .
تقدیم به تو :
ساعت ها
در تنهایی ساکن من می نشیند
و با لبخندی نمکین
به زخمهایم می نگرد
و اشک هایم
- نمک گیر لبخند او -
هر چند وقت یکبار
دست به دامنم می شوند
تا برایش شعری بگویم .
اینجا
- در تنهایی ساکن من ـ
ساعتها می نشیند
و با لبخندی نمکین
به زخم هایم می نگرد .
ساعتها .
خانم ها آقایان
من از زیر چرخ های قطاری که سالهاست
"چه خالی" می رود
با شما صحبت می کنم.
من از انتهای غبارآلود جاده هایی خاک بر سر
که مثل حرفهای بی سر و ته
آدم را به هیچ خراب شده ای نمی رسانند
من از لابلای خون سرفه های گرفته
من از مقابل آینه ایی که هر روز
آن روی سگم را
توی صورتم بالا می آورد
با شما صحبت میکنم .
حقیقت امر می تواند این باشد:
نه خدا عذاب وجدان می گیرد
نه دیگر سبزی فروش سر محل
برای نق و نق هایم تره خورد می کند
تازه :
گلدیس سالهاست منتظر است
درست نیست بیشتر از این منتظر بماند .
پس خانم ها ، آقایان :
تن که هیچ ، ارزانی کرم ها
اعلامیه های ترحیم را هم
یکجا بدهید به همان سبزی فروش سر محل
- همان که گاهی برای نق و نق هایم تره خورد می کرد –
این خرده ریز ها هم
نقل محفلتان
تا دلی از عزای خنده در آورید .
-------------------------------------------------------------
پی نوشت:گلدیس نام برجی در ضلع جنوب شرقی میدان آریاشهر که تا به حال چند نفر خود را از فراز آن به خیابان پرتاب کرده اند .
وقتی چشمانت را می بندی
راه خانه ات را گم می کنم
وقتی راه خانه ات را گم می کنم
سرم به سنگ می خورد
وقتی سرم به سنگ می خورد ...
آه! سرت را درد نیاورم : چشمانت را نبند!
دوباره باز نيستي .
دوباره :
همه چيز مجاز
دوباره :
همه كبوترها غمگين
دوباره :
همه كوچه ها بن بست
دوباره :
همه راه ها تاريك
و
دوباره :
همه درها بسته است .
تابستان 88 :
تابستان هفتهاي پيروزي
هفته های شکست
تابستان 88 :
تابستان سياهپوش
تابستان داغ و دار
تابستان ۸۸ :
تابستان نذر و ندا
تابستان ۸۸ :
تابستان فرار فریاد به کوچه های بن بست
تابستان۸۸ :
تابستان زمزمه بلا چاو بلا چاو بلا چاو*
تابستان 88 :
تابستان رسيدن ميوه هاي سبز ؛
میوه های ممنوع
- به باور ما – .
---------------------------------------------------------------------------
به كسر ب و تشديد لام (Bella ciao). عبارتي است اسپانيايي - ايتاليايي به معني : خداحافظ زيبا كه ترانه ايي بر اساس آن در ايتاليا-اسپانياي دوران فاشيست سروده شده است و اينروزها كليپ زيباي آن در اينترنت است .
باشد ؛ قبول .
حالا ديگر با ما راه نيا .
فرقي نمي كند .
حتی وقتی هم راهم نیستی
باز بی راه ایی میان بری .
شهری که سالهاست در آن ساکنم
تنها مرا به مصرف رسانده است
و نه هیچ جای دیگر .
مهندسان عزیز:
لطفا
عمق فاجعه را
با سال نوری روشن کنید .