تبليغاتX
بر آستانه

 

سال ۶۲يا۶۳بود كه كوير شريعتي را خواندم و مصداق نگراني

 مولف شوريده آن شدم كه گفته بود از اين ميترسم كه  خواننده

 كوير براي هميشه در كوير بماند.واعتبرو يا اولي الابصار! و از سر

 اين آشنايي بود كه پي مائده هاي زمني آندره ژيد را گرفتم :اول

 ترجمه نه چندان قوي آل احمد و خبره زاده وبعد ترجمه درخشان

 حسن هنرمندي و اين اواخر ترجمه خانمي كه الان اسمش يادم

 نيست از انتشارات نيلوفر را بارها خواندم .

قطعه زير از همان كتاب است كه از سايت

 http://www.nikandishan.orgبرداشته ام و اندكي آن را جرح و

 تعديل زيباي شناسانه كرده ام :

 

هرچيز به هنگام خود فرا مي رسد. هر چيز زاده نياز خويش است

 و  هيچ نيست جز نيازي تجسم يافته، اما تو در خواهي يافت كه

 جز با شادي بسيار نمي توان اندكي فرصت انديشيدن براي خود

 خريد. كسي كه خود را خوشبخت مي داند و انديشمند نيز

 هست به راستي نيرومند ناميده خواهد شد. بدبختي هركسي

 ناشي از آن است كه هميشه اوست كه مي نگردو آنچه را مي

 بيند به خود وابسته مي كند. اهميت هر چيز نه به خاطر ما بلكه

 به خاطر خوداوست . كاش چشم تو همان چيزي باشد كه به آن

 مي نگري. بياموز كه گاه منحصرا در لحظه استقرار يابي .آري بي

 شك تيره و تار بودجواني من ؛من از آن پشيمانم. نه نمك زمين را

 مي چشيدم ؛ نه نمك درياهاي پهناور شور را.خود را نمك زمين

 مي پنداشتم و بيم داشتم كه مبادا طعم خويش را از دست

 بدهم. نمك دريا هيچگاه طعم خود را از دست نمي دهد اما لبان

 من ديگر براي حس آن  پير شده است. آه! چرا هواي دريا را

 هنگامي كه روحم تشنه آن بود استنشاق نكردم. اي دوست

 شادي خود را آن گاه كه جانت به رويش لبخند مي زند سيراب

 گردان. زيرا بعدها خواهي انديشيد و خواهي گفت ميوه ها آنجا

 بودند. شاخه ها در زير بارشان خم مي شدند و مي فرسودند و

 زمان نوميدانه سپري شد. آه جواني: آدمي تنها كوته زماني از آن

 برخوردار است و باقي عمر با ياد آن خوش است. آبي كه مي

 گذرد و بي گمان هنوز مي تواند دشتهاي بسياري را سيراب كند

 و لبان بسياري عطش خود را بدان فرو مينشانند. اما من از آنچه

 مي توانم دريابم جز خنكي گذرايش براي من چه در بر دارد كه

 آن هم به محض پايان يافتن لبانم را ميسوزاند.اي جلوه هاي لذت

 من! شما نيز همچون آب گذرا خواهيد بود. اي كاش اگر آب در

 اينجا تازه مي شود طراوتش پايدار باشد. اي طراوت خشكي

 ناپذير رودخانه ها! اي فوران بي پايان جويباران! شما اندك آب گرد

 آمده در جوي نيستيد كه چندي پيش دستانم را در آن فرو بردم،

 آبي كه چون طراوت خود را از دست داد به دور ريخته مي شود.

 اي آب جوي، تو همچون خرد آدمياني و اي خرد آدميان، تو از

 طراوت خشكي ناپذير رودخانه ها بي بهره .

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 11:43 توسط آرش پیمان |

آلبرتو: اگر سيل ميليونها نفر را بي خانمان كند ،احساساتما ن ما را به ياري مصيبت ديدگان ميفرستد اگر آدم خيلي منطقي باشيم و تصميم و قضاوت خود را به عقل بي احساس واگذاريم چه بسا به فكر افتيم در جهاني كه زير فشار زياد جمعيت است چه مانعي دارد كه چند مليوني هم بميرند .

سوفي:حتي تصور چنين چيزي از جانب شما خون مرا بجوش مي آورد .

آلبرتو: و توجه داشته باش كه خون تو را احساساتت بجوش مي آورد و نه عقلت .

سوفي : باشد ، فهميدم.

فصل هيوم از كتاب دنياي سوفي(داستاني  درباره تاريخ فلسفه)

شايد يكي از  واضح ترين جملاتي كه بخوبي ناقص بودن پاهاي چوبين استدلال منطقي را بيان كرده است مكالمه انتهايي فصل هيوم  در كتاب دنياي سوفي اثر درخشان يوستين گادر باشد.

در فيلم مرد دويست ساله Bicentennial man مرز جدا كننده انسان از روبوت به روشني مشخص شده است .روبوتها بر اساس قوانين معروفي كه آيزاك آسيموف اولين بار آنها را مطرح كرد (هيچ ربوتي نبايد به انسان صدمه بزند و...) ساخته شده اند و در ابتداي فيلم هنگام معرفي، روبوت خودش براي ايجاد حس اطمينان اين قوانين را اتوماتيك بازگو ميكند  اما در طول فيلم فقط زماني به رسميت شناخته شده و كاملا در جامعه بشري پذيرفته ميشوند كه همه قوانين حاكم بر سيستم بدن انسان را بپذيرند(فصل تزريق خون و قبول آگاهانه ميرا شدن ).

روبوتها مكانيزم هايي مجهز به هوش و منطق صرف هستند آنها به خودي خود قادر به درك پديده هايي كه خارج از منطق معمول4=2*2است نميباشند و از اين نظر گاهي براي انسان بشدت كسالت بار ميشوند و حتي ممكن است بر اساس اين منطق بي احساس دست به كار هايي بزنند كه بشدت مخرب است .آنها نميتوانند غير عقلاني رفتار كنند ضرورتي كه در زندگي طبيعي انسانها بعضي وقتها پيش ميآيد (توجه به فصل مكالمه روبوت با دختري كه قبلا با شخص ديگري نامزد شده است و روبوت را به كاري ظاهرا غير عقلاني و ريسكي فرامي خواند و او از درك آن عاجز است .) تصميم گيري ظاهر غير عقلاني مختص انسان است و ماشينهاي هوشمند قادر به درك چنين چيزي نبوده و به طبع آن از لذت اين نوع تصميم گيري غير متعارف نيز بي بهره اند .

 

در طول فيلم بيننده آرام آرام با اين حقيقت موجه ميشود كه ميرايي جزيي از انسان بودن است و روبوتهاي ناميرا ارزش زمان و ماهيتي به نام زمان را درك نميكنند سيستم هاي طبيعي ميل به افزايش آنتروپي دا رد و در نهايت طي گذران يك سيكل طبيعي به حد اكثر آنتروپي خود خواهند رسيد (مرگ) ولي روبوتها با توجه به اينكه قادر به تعمير كامل خود هستند لذا دچار افزايش آنتروپي نميشوند و تجربه ايي به نام مرگ را درك نميكنند .

اطاعت صرف از انسان ،تصميم و عمل بر اساس برنامه هاي از پيش تعيين شده و فقط درچارچوب آن از ديگر وجه تمايزات روبوتها از انسان است.

روبوتها بر اساس هوش منطقي (IQ) برنامه ريزي شده اند آنها از فرآيند منطقي :

 

DATA                     RALATION                    RULE

 

پيروي كرده و چيزي فراتر از اين روند را درك نميكنند .احساسات ،خشم،لذت،عشق در زمره اعمالي ظاهرا غير منطقي مانند صدمه رساندن به خود براي ربوتها تعريف نشده و درك ناپذيرند .

موجودات زنده داراي سه خاصيت رشد،تغذيه و توليد مثل هستند ولي فرآيند رشد نوعي نابودي تدريجي را در بطن خود دارد و نيز توليد مثل .ولي روبوتها چون قادر به انجام چنين اعمالي نيستند طبعا فنا ناپذير و ابدي بنظر ميرسند .

در نگاه آنها همه چيز از منطقي از پيش تعيين شده پيروي ميكند و هيچ حركت ابتدا به ساكني وجود ندارد . آنها اطاعت صرف و منطق مطلق را درك ميكنند و قادر به درك احساسات و عواطف نيستند .امروزه حتي در آزمونهاي استخدامي تنها به IQ توجه نميشود بلكه به EQنيز توجه خاص نشان داده ميشود پارامتري كه روبوتها از آن بي بهره اند .

 

 

 

 

 

در موارد بسياري در زندگي منطق صرف اصلا قابل قبول و دفاع نميباشد :وقتي با فرزند كوچكتان كه براي اولين بار با شما شطرنج بازي كند مبارزه ميكنيد خيلي دور از خرد انساني خواهد بود كه او را كه بازيگري تازه كار است با چند حركت مات كنيد !هرچند منطق صرف حكم به چنين كاري ميدهد .وقتي خبر مرگ عزيزي را ميخواهيد به بستگانش بدهيد خيلي دور از خرد انساني خواهد بود كه يك راست به سراغ او برويد و بگوييد پدرت مرد!‍ هر چند منطق صرف حكم به چنين كاري ميدهد .وقتي به گل بنفشه نگاه ميكنيد ظاهرا هيچ سودي عايدتان نميشود و حكم منطق بر عبث بودن اين كار صحه ميگذارد ولي تصور دنيايي بدون ديدن بنفشه ها وحشتناك است . بسيار مثالهايي ميتوان زد كه نشان ميدهد چنانكه غالبا فكر ميكنيم منطق حتي در هوشمندانه ترين حالتش نيازهاي انساني را مرتفع نخواهد كر د .نيازهايي كه هرچند در كوتاه مدت ممكن است چندان فوري به نظر نرسند اما در دراز مدت قطعا در رديف نيازهاي مهم قرار ميگيرند .

در دنياي انساني تناقضات گوناگون علت جنب و جوش و پويايي است : لذت روي ديگر سكه درد است چه اگر دردي نباشد لذت هم معناي خود را ازدست خواهد داد ،زندگي روي ديگر سكه مرگ و عشق روي ديگر سكه نفرت .هيچكدام از اين مفاهيم بدون ديگري معنا يي  نخوهند داشت اما خوشبختانه يا متاسفانه روبوتها از موهبت چالش با چنين رنج ها و تناقضاتي بي بهره اند و به همين دليل است كه نه ميتوانند دوست داشته باشند و متقابلا كسي هم نميتواند آنها را دوست داشته باشد در مواردي اگر چنين اتفاقي افتاده است و روبوتي محبوب انساني شده است يا برعكس به همان ميزان اين دوست داشتن و دوست داشته شدن رابطه مستقيم با ميزان فاصله ايست كه يك روبوت از روبوت بودن گرفته و به انسان شده نزديك شده است .

حرف اصلي در تمام اين فيلم ها اين نيست كه روبوت نميتواند انسان شود بلكه اينست كه انسان شدن الزاماتي دارد كه اگر يك روبوت آن واجد آن الزامات و شرايط شد ديگر روبوت محسوب نخواهد شد و تولي چنين موجودي را ميتواند تولدي ديگر از انسان ناميد .

موضوع ديگري كه در اين فيلم ها بچشم مي آيد آنست كه انسان در كليت خود موجودي است متشكل از اجزايي در تعامل با يكديگر :جسم،روح،اعصاب،هوش(با انواع آن) و ... هر يك از اين اجزا بر همه اجزا ديگر تاثير داشته و از آن تاثير ميپذيرند .

تماميت انسان بدون وجود هريك از اين اجزا خدشه دار خواهد شد و انسان ، انسان بودن خويش را ازدست خواهد داد .

 

 

 

 

                                            

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 13:8 توسط آرش پیمان |