وقتی که قلم نیز به کاغذ شک داشت
حتی حتی حافظه
از وحشت در خواب سخن گفتن بر می اشفت
ما نام تورا در دل
چون نقشی بر یاقوت
میکندیم
وقتی که فریب دیو
در رخت سلیمانی
انگشتر را یکجا با انگشتان می برد
ما
نام تورا چون اسم اعظم
در قول و غزل
قافیه میبستیم.
هوشنگ ابتهاج
وقتی که قلم نیز به کاغذ شک داشت
حتی حتی حافظه
از وحشت در خواب سخن گفتن بر می آشفت
ما
نام تو را در دل
چون نقشی بر یاقوت
میکندیم
وقتی که فریب دیو
در رخت سلیمانی
انگشتر را یکجا با انگشتان میبرد
ما
نام تورا در دل
چون نقشی بر یاقوت
میکندیم .
هوشنگ ابتهاج
| ||
| ||
|
| ||
|
مکتوب:در شعر قیصر امین پور صمیمیت نابی ست که شما را رها نمی کند. مرادم از صمیمیت ناب آشنایی ست که گویی شما و شعر را با ژرفای تاریخ و فرهنگ و زبان یک ملت پیوند می دهد. |
می ترسم کارت
به سبیل" سالوادور دالی" بکشد
که همه تکه های تنت
دزدیست .
کوک وصله هایت را باز کن
پس بده
جوراب های نیچه و
پیپ "صادق"را .
..
تن می دهم
به پوست پر زخم خودت
با ته نشین بوی سیگار بهمن
و شعرهای بی قافیه بد مستی
که فردا
یادت نمی آید .
http://blognevesht.blogfa.com/
بر درگاه کوه میگریم
...
به جستجوی تو
این دفتر خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد .
خوب . قیصر امین پور هم رفت . همین .
در گریز از خویشتن پیوسته میکاهم ؟
زانکه بر این پرده تاریک
این خاموشی نزدیک
آنچه میخواهم نمیبینم
آنچه میبینم نمی خواهم .
از کتاب در کوچه باغهای نشابور محمدرضا شفیعی کدکنی