... يك روز نور تابيدن گرفت. آن روز، در كبفيسيا، با مرد جوانی همسن و سال خودم ديدار كردم كه او را دوست میداشتم و احتراماش مینهادم. او در زمرهی آدمهای انگشتشماری بود كه حضورشان را دلپذيرتر از غيبتشان میيافتم. فوقالعاده خوشسيما بود و اين را میدانست. شاعر بزرگ غزلسرا بود و اين را میدانست. شعری بلند و عالی سروده بود كه بارها و بارها آن را میخواندم. ... از همان لحظهای كه اين مرد جوان را ديدم، احساس كردم كه افتخار نژاد بشر است.
در دم با هم دوست شديم. ...
بعدها كه به تر شناختماش، به او گفتم: "آنجلوس! بزرگترين فرق ميان من و تو اين است كه تو فكر میكنی رستگاری را يافتهای و همين فكر نجاتات میدهد، من فكر میكنم كه رستگاری وجود ندارد و همين مايهی نجاتام میشود."
كوه مقدس را میگشتيم، و هر چه بيش تر در فضای آن دم میزديم، قلبمان بيشتر آتش میگرفت و در تب و تاب میافتاد. چه تصميمهايی میگرفتيم و ... از صومعهای به صومعهی ديگر كه میرفتيم چه سبكبال از روی سنگها میپريديم و نه تنها در تخيل خويش بلكه در تمامی تنمان، احساس میكرديم بال فرشتهگان مددكار ماست. ...
مدت چهل روز در كوه مقدس گشته بوديم. عاقبت، هنگامی كه شب سال نو به قصد عزيمت به دافنه برگشتيم، در قلب زمستان، در باغی كوچك و محقر، درخت بادامی به شكوفه نشسته بود.
بازوی دوستام را گرفتم و به درخت بادام اشاره كردم. گفتم: "آنجلوس! در طول زيارت، دلهايمان را پرسش های ظريف آزار داده است و حالا جواب را بنگر!"
دوستام ديده به درخت بادام پرشكوفه گردانيد و ... لحظهای دراز، بی آن كه كلامی بر زبان آورد، بر جای ماند. سپس در حالی كه به آهستهگی حرف میزد، گفت: "بر لبانام شعری جاری میشود، شعركی!"
دوباره به درخت بادام نگريست:
به درخت بادام گفتم
خواهر! با من از خدا بگو!
و درخت بادام شكوفه داد.
کازانتزاکیس
مجموعه كتابهاي “نسل قلم “ ترجمه 300 مقاله از 600 مقاله دائرة المعارف سي و چهار جلدي ادبيات جهان است كه بمنظور آشنايي “خواننده كنجكاو” با امهات ادبيات جهان منتشر ميشود . خواننده اي كه هرچند الزاما خود اهل فن نيست اما كم و بيش به مسائل ادبي علاقه مند و با آن آشناست .
در صفحه نهم از شصتمين جلد اين مجموعه 300 جلدي مطلبي آورده شده است كه جالب توجه است:
درك و شناخت ما از انديشه و خلاقيت هنوز بايد پيشرفت زيادي بكند تادريابيم چرا آلبرت انيشتين معتقد بود كه از داستايوسكي بيشترالهام گرفته است تا از گوس.(كارل فيدريش گوس يكي از سه رياضي دان بزرگ تاريخ: ارشميدس؛گوس؛نيوتن.) و چرا هنگامي كه از لنين ـ رهبر عملگراي انقلاب اكتبر روسيه ـ نظرش را درباره رمانهاي داستايوسكي پرسيده بودند در پاسخ گفته بود : من مجالي براي خواندن چنين مهملاتي ندارم !؟(نقل به مضمون)
تلاش، در شکست
صبر، درنوميدي
رفتن، بي همراه
جهاد، بي سلاح
كار، بي پاداش
فداكاري، درسكوت
خدمت، بي نان
ايمان، بي ريا
گستاخي، بي خامي
مناعت، بي غرور
عشق، بي هوس
تنهايي، درانبوه جمعيت
و
دوست داشتن بي انكه دوست بداند .
" اقتباسي "