چه بگويم ؟ دنياي اينها ؛ "دنياي اربعه " است و خودشان هم ؛ هم !
همين واماندگان قابيل را ميگويم ؛ ساكنان دنياي اربعه : آب و خاك و آتش و باد
آدم هايي اند با طبايع اربعه : سودا و بلغم و صفرا و دم ؛ و مزاج هاي اربعه :
حرارت و برودت و رطوبت و يبوست ! مقيم " ربع مسكون " ! غمها و شاديهاي اين
"حيوانات ناطق" چهار پايه اي نيز بر همين گونه چهار جور است : " مختصر" و "متقارن" و
موزون و مقفي : و نيز چهار چيز ؛ به ترتيب اهميت حياتي : شكم و زيرشكم و تن پوش و نشيمنگاه !
خلاصه همه چيزشان اربعه است ؛ هستي و حياتشان دو دوتا چهار تا ! باز هم اربعه !
اربعه در اربعه در اربعه در اربعه !
چه خوب ؛ چه راحت ! چقدر فاصله شان با خوشبختي نزديك است !درست چهار انگشت !
باز هم شد اربعه ! اما تك و توك ؛ گوشه و كنار اين دنياي اربعه ؛ انسانهايي
هستند " غير اربعه " ؛ انسانهايي بي شماره و بي نشانه ؛ تك انسانهايي بيرون از "حد و حساب" ؛
شلوغ و درهم ريخته و ناساز ؛ كه در آنسوي ديوارهاي اربعه دنياي اين خلائق اربعه زاده اند و زندگي ميكنند .
زندگي ؟ نه ؛ زنده اند ! براي اينها رنج بزرگي است " زنده بودن " حتي " بودن " ؛ خود ؛ مصيبتي است و
" ماندن " كه ميكشد ! ... *** دكتر شريعتي ـ هبوط ***