تبليغاتX
بر آستانه

درست است، دقيقا هفت سال و دو ماه و چند روز پيش بود .

 

داشت پيش خودش حساب ميكرد و ديوان حافظ كوچكي را كه  دوران نامزدي به همسرش یادگار داده  بود ورق ميزد و قلبش درهم جوش حسرت و خستگي  .

 

 در اولين صفحه ، غزلي با خطی خوش و در انتها :

 

به يار ؛  با عشق ،  كه به بركت همصحبتيش اميدها بسته ام .

 

درست است، دقيقا هفت سال و دو ماه و چند روز پيش بود .

 

و در  دومين صفحه ،درست چند ماه بعد از آن تاريخ، با اندوهي كه از وراي كلمات حس ميشد  اين جمله جلب نظر ميكرد :

 

در هيچ جا نيافتمت ، جز  نازكترين خيال ها كه جايي نيست !

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 15:55 توسط آرش پیمان |