(((((( مطلب فوق را چند لحظه پیش برای " بعضی ها " در " زنانه ترین اعترافات حوا" نوشتم . )))))
دوره ايي را گذراندم در باره روش تدريس و اينكه در يك زمان بسيار كوتاه مخاطبانت را چنان مشعوف ( ( delightكني كه حرفت را بخرند . هر چند اين فوت و فن ها در دوره هاي تكنيكال جواب نميدهد و لازم هم نيست ولي وقتي باب مباحث ادراكي (attitude)مطرح است قابل بحث است .
موضوع سيگار بود . در مدت ده دقيقه بايد گروه 5 نفره ما درباره سيگار صحبت كند . قرار شد مقدمه ايي براي ورود به بحث بنويسم و در پي آن پور پوينت و ...
مقدمه را در قالب نمايشنامه مانندي نوشتم . اولين تجربه ام بود . يكساعته . بدكي نشد . در اينجا آن را مي آورم از وجه ادبي آن . به تقليد از تذكره المقامات ابوالفضل زرويي نصر آباد .
با صداي زنگ جرس گروه خواني كليد مي خورد : ( اعضاي تيم هر كدام نقشي دارند : راوي – شيخ – مريد – همسرايان)
شيخ سيگاري خاموش در دست دارد .
راوي ( نقال ) حركت ميكند در همه اطراف اتاق . شيخ در يك سوي ميز مريد در سوي ديگر دو نفر نشسته پشت ميز
همسرايان ( چهار نفره : شيخ – مريد – و دو نفر نشسته )
راوي : شيخ ما – رضي الله عنه – از اعاظم روزگارخويش بود .
روزي بر گذرگاهي ميگذشت چيزكي در ميان دو انگشت سبابه و مياني گرفته از آن دود بر ميشد چنان كه سينه اطرافيان از شدت آن آزرده گشته بود . مريدي پيش آمد و گفت :
مريد : يا شيخ مرا پرسشي است رخصت فرمايي در افكنم .
راوي : شيخ گفت
شيخ : در افكن
راوي : مريد گفت
مريد : ترسم دودمانم بر باد دهي و نمره داغم گرداني من باب عبرت ديگران .
راوي شيخ گفت
شيخ اماني .
راوي مريد سينه ايي صاف كرد و به صدايي لرزان پرسش آغازيد كه :
مريد : يا شيخ از تو كرامات فراوان صاطع گشته بود تا بدين آن. ندانم اين ديگر چه كرامت است كه با آن سينه خلق آزرده سازي و طبيعت پاك آلوده ؟
راوي : شيخ را جسارت مريد نسل سومي گران آمد چشم درآنيد كه هويي كشد و سر تا پاش جمله بسوزا ند كه انديشه كرد از اماني كه داده بود . پس كظم غيظ فرمود و جرعه ايي آب بخواست ، چون بنوشيد رو به سوي مريد گردانيد و گفت :
شيخ يا قره العين ! مرا تا امروز سوداي اين كرامت سوزان در سر نيافتاده بود تا پيامكي دريافت كردم اندر فوائد آن .
راوي مريدان جمله در پاي اوفتادند كه
همسرايان : زبان بگشاي و ما را بي نصيب مگذار چنانكه شيوه تو پيش از اين نيز چنين بوده است .
راوي : شيخ را بر احوال مريدان رحم آمد - از بس دل نازك بود طفلك - پس پيامك بخواند :
شيخ : اندر فوائد سيقار :
اول فايده - سيقاري مرگ عزيز نبيند از آن رو كه پيش از ديگران به ديار باقي رحل اقامت افكند .
دويم فايده : سراي سيقاري از دستبرد سارقان عزيز شبكار شبشكار در امان است كه هر وقت بربام وي آيند صداي سرفه آيد و پندارند خداي خانه بيدار است .
سيم فايده : مهمان بر وي وارد نشود در اين وانفساي تورم كه جمله زندگي وي بويناك باشد از دود آن لامصب .
.
.
.
راوي : حكايت كرده اند پيامك چند كرور قاراكتر بود چنانكه سه شبانروز مريدان بر پاي شيخ بخسبيدند و بيدار شدند وهر زمان وي را ديدند يك نفس در كار خواندن !!!!!!!! چون پيامك به سر انجام رسيد همان مريد نسل سومي فضول بي تربيت پاي پيش نهاد و گفت:
مريد يا شيخ همه آنچه گفتي از ديگران بود تو خود چه سود ديدي اندر آن
راوي : شيخ گفت :
شيخ : مرا از حال خويش غافل گرداند و به ديار هپروت عازم
راوي : مريد نسل سوم جسارت از حد گذرانده در دم بانگ بر آورد كه:
مريد : يا شيخ تو را پيش از اين نيز چنين يافته بوديم پس چه حاجت كه جسم خويش ضايع گرداني و سيم خويش باطل .
راوي : آورده اند كه مريد چون اين بگفت پاي بر فرار نهاد كه ديگر هيچ جاي درنگ نبود به جان شما . !!!!!!!!
زنگ جرس . پايان گروه خواني
Child mood
در http://havva12.persianblog.ir/ كه در پيوند ها هم هست مطلبي نوشتم . بدكي نشد .