فتبارک الله ...
.
.
.
گفتم : سرو .
گفت : سرو ؟!
چشمانم را بستم ، آهی کشیدم و گفتم :
بالابلندی است در شعر حافظ .
گفت :
نه احمق جان !
نام میدانی است در تهران .
***
خب .حالا دیگر قهر نکن.
پسر خوبی باش و بیا اینجا
روی سکوی سنگ واقعیت
مثل یک دسته گل بشین
و با چشمان باز پژمرده شو.
نه ؟!
خب .
مثل یک شیر
کنج این قفس بی حصار
آهسته آهسته
نان خشکت را گاز بگیر و برو.
نه ؟!
خب .
مثل همیشه
روی حرفت بمان
تا روزی هزار بار سرت به سنگ های بزرگت
- نشانه های آشکار نزدن -
بخورد .
سنگهای بزرگی که
یک روز می خواستند از تو
دلیلی کوچک بتراشند
فخر خداوند را .
چنان از تو سرشارم
که گاهی
از پیاله چشمانم سر ریز می شوی
یا از نوک قلمم
بر صفحه کاغذ می گذری
- چند سطری افتان
چند سطری خیزان -
***
مثل بغضی مانده در گلوی ابر
تو را داد خواهم زد
لحظه ای در راه است
لحظه ای در راه است .
سوختن ؛
سرنوشت سوزان ستاره هاست .
سوختن ؛
تکلیف روشن خورشید .
سوختن ؛
سهمی از سفره هستی .
***
تقدیم به ر.ا . مهربانی که بر سر املای صحیح ضجه با من گفت و گویی کرد.
زجه یا ضجه ؟!
مسئله این نیست.
مسئله شاید شاعری باشد ؛
که ضجه ای متحرک است
و پای ثابت شعرهایش ؛
فریاد .
مسئله ایی که شاید یک شب ؛
در پیاله اشک های خودش حل شود .
در اینجا که من ساکنم
گرگی خون گریه می کند
باران رحمت خدا نیست
و آینه ها
دروغ گو هایی حرام زاده اند
اینجا
بر خلاف آنچه تا به حال شنیده اید
سر آن را که حساب پاک است
زیر آب میکنند
تا کلا پاک شود
- یا شاید برای آنکه
بوی قرمه سبزی اش در برود . -
این جزو شعر نیست
ولی ضروری است عرض کنم
منظور شاعر
از قرمه سبزی
فقط قرمه سبزی است
و اتهام اینکه
کلماتش رنگ سیاست گرفته
به او نمی چسبد .
------------------------------------------------------------------------
نه دیگر این تنهایی را پایانی نیست
انبوه پیکرها
هرگز نعش خاطراتم را
پنهان نمی کند
و تلخی شراب های فراموشی
حسرت آن جام های ننوشیده با عزیزان را
نه هرگز
محترمانه از همه شما خواستارم
مرا به مهمانی دعوت نکنید
که باعث سرشکستگی اتان بشود
وقتی پشت آن میزهای باشکوه
جام های ظریف کریستال را
بلند می کنم
در هراسم
که پاهای ضمختم
از زیر میز
روح ساده و روستایی ام را
افشاء کند
و
اگر نتوانم به یک ضربت
لیوان را خالی کنم
بی تجربگی حرفه ام
برای هزارمین بار
شعری از : پرنده آبی http://www.noshad.blogfa.com/