تبليغاتX
بر آستانه - بي همراهي
 

وقتي همراهم نيستي

ديگر سو پري سركوچه هم فهميده است :

بجاي يكي دو نخ ِ 

                          طبق  ِ معمول ؟!

خودش يك پاكت

توي پلاستيك خريد شبانه ام مي گذارد .

 

وقتي همراهم نيستي

چه فرق مي كند ‎؛

همه راه ها

به رم ختم بشوند يا نشوند .

 

وقتي همراهم نيستي

انگار مرگ

 از همه  كوچه پس كوچه ها

سر راهم سبز مي شود.

 

وقتي همراهم نيستي

به پشت سر   كه  نگاه مي كنم

رد پاهايم

روي ساحل هاي شني

جاي غمگيني دارد .

 

وقتي همراهم نيستي

ستاره هاي آسمان

چراغ هاي گمراهي اند .

 

وقتي همراهم نيستي

همه كوچه ها

بن بست است.

 

وقتي همراهم نيستي

ماه تمام هم

راه خانه را

روشن نمي كند.

 

وقتي همراهم نيستي

دست اندازها

هي مسخره ام مي كنند .

 

وقتي همراهم نيستي

جاده ها

مدام باريك مي شوند .

 

وقتي همراهم نيستي

نمي دانم چرا

در سر بالايي ها

عجيب نفس كم مي آورم.

 

 وقتي همراهم نيستي

پاي منطقم

خيلي بيشتر از معمول

مي لنگد.

 

وقتي همراهم نيستي

بگو چرا

چراغ هاي قرمز

اينقدر طول مي كشند ؟

 

 وقتي همراهم نيستي

پشت همه كاميون ها نوشته اند :

روزگار غريبي است نازنين!

 و

پخش همه تاكسي هاي شهر

يك بند مي خوانند :

همراه شو عزيز !

+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 2:17 توسط آرش پیمان |