۱)
در این سفر پگاه تر سوار شد برادرم(ع.م)
هان خيل جوانمردان
- فریادتان رسا -
امشب کدامتان
چراغ نخستين تكبير را
روشن خواهد كرد ؟!
***
برادر رفته ام
با تو مي گويم :
من آمده ام .
برادر رفته ام
با تو مي گويم :
از ميان انگشتان خون گرفته ات
انگشتان خیانت دیده ات
كه به راستي آغوش گشوده بود
شاخه سبز شمشادي
تا آسمان
قد خواهد كشيد
و بالاي بلندت
تا افق هاي دور
تكرار خواهد شد .
برادر رفته ام
چشم روشن شمع ها
در داغ تو
تا هنوز مي گريند
- تا هنوز ، تا هميشه - .
برادر رفته ام
با من بگو
" تا خانه خورشيد
چند ستاره راه مانده است؟ "
***
هان خيل جوانمردان
- فریادتان رسا -
امشب کدامتان
چراغ نخستين تكبير را
روشن خواهد كرد ؟!
۲)
يك روح براي فروش
به روزهاي سياهي كه نان شب
از خيانت آب مي خورد
من
روحم را
همراه انگشت سبابه اي پشيمان
به بالاترين قيمت
در معرض فروش گذاشته ام .
متقاضيان شركت در مزايده مي توانند
هر وقت كه خواستند
با اين شماره تماس بگيرند : 13880322
۳)
كاملا غير مسلح
آن روز
به خيابانها رفتيم
با دستاني غير مسلح
-كاملا غير مسلح-
و سينه ها مان
و قلبهامان
و پيشاني هامان
از
د’ر افشاني تفنگ ها
داغ شد .
و حالا
هر شب
با چشماني غير مسلح
به ستاره گان دوردست
خيره مي شويم
با گوش هايي غير مسلح
ندايي را كه ديگر نيست
مي شنويم
و با دهانهايي غير مسلح
بزرگي خدا را فرياد مي زنيم.
۴)
خواهش
گره گشايان پرده نشين !
عمري به دستان در كارِ
باز كردن
باز كردن
باز كردنِ
كار فروبسته من
كار فرو بسته ما -
با شما هستم :
دستان تان درست !
من خود
گره از كار خود
- با دندان -
- يا در صورت لزوم
با چنگ هايم-
خواهم گشود .
گره گشايان پرده نشين !
با شما نيستم ؟!
--------------------------------------------------------------------
گره از كار فروبسته ... وامي است از حافظ بزرگ .